۱۶اسفند - ۲۲ربیع الأول - 7 Marchوقوع غزوه بنی النضیردر چین روزی در سال چهارم ه ق غزوه بنی نضیر اتفاق افتاد .به نقل از کتاب زندگانى حضرت محمد(ص) ، نویسنده : حجه الاسلام و المسلمین رسولى محلاتى : بنى النضیر تیرهاى از یهود بودند که در جنوب شرقى مدینه سکونت داشتند و داراى قلعه و مزارع و نخلستانى در آن محل بودند،اینان با پیغمبر اسلام پیمان عدم تعرض و دوستى داشتند و متعهد شده بودند که بر ضد مسلمانان اقدامى نکنند و کسى را علیه ایشان تحریک ننمایند .دو حادثه شوم«رجیع و بئر معونه»سبب شد که دوباره زبان یهود به استهزاى مسلمانان باز شود و آنان را مورد شماتت قرار دهند و سخنان ناهنجارى درباره پیغمبر اسلام بر زبان آرند و سبب جرئت دشمنان و منافقین گردند. پیغمبر اسلام دیگر بار متوجه این دشمنان داخلى گردید و در صدد برآمد تا از عقیده قلبى آنان نسبت به مسلمانان مطلع شده و پایدار نبودن ایشان را در پیمانى که بسته بودند آشکار سازد. کشته شدن آن دو عامرى به دست عمرو بن امیه سبب شد که پیغمبر اسلام در صدد تهیه دیه و خونبهاى آن دو نفر بر آید و آنان را به کسان مقتولان که هم پیمان با او بودندـبپردازد. و چون قبیله بنى عامر همانگونه که با رسول خدا(ص)همپیمان بودند با یهود بنى النضیر نیز همپیمان بودند،رسول خدا(ص)در صدد برآمد تا از یهود مزبور کمک بگیرد و به همین منظور با ده نفر از یاران خود که از آن جمله على بن ابیطالب(ع)بود به سوى محله بنى النضیر حرکت کرد و چون بدانجا رسید و منظور خود را اظهار کرد آنان در ظاهر از پیشنهاد آن حضرت استقبال کرده و آمادگى خود را براى کمک و مساعدت در این باره اظهار داشتند و از آن حضرت دعوت کردند تا در محله آنان فرود آید،پیغمبر اسلام فرود آمده و به دیوار قلعه آنان تکیه داد و به انتظار کمک آنها در آنجا نشست،در این موقع چند تن از سرکردگان آنها به عنوان آوردن پول یا تهیه غذا به میان قلعه رفته و با هم گفتند: ـشما هرگز براى کشتن این مرد چنین فرصتى مانند امروز به دست نخواهید آورد خوب است هم اکنون مردى بالاى دیوار برود و سنگى را از بالا بر سر او بیفکند و ما را از دست او راحت و آسوده سازد،همگى این رأى را پسندیده و با اینکه یکى از بزرگانشان به نام سلام بن مشکم با این کار مخالفت کرده گفت:شاید خداى محمد او را از این کار آگاه سازد،به سخن او گوش نداده و در صدد انجام این کار بر آمدند. شخصى از ایشان به نام عمرو بن جحاش انجام این کار را به عهده گرفت و بىدرنگ خود را به بالاى دیوار رسانید تا توطئه آنها را اجرا کند. ولى قبل از اینکه او کار خود را بکند خداى تعالى به وسیله وحى پیغمبر را از توطئه ایشان آگاه ساخت و رسول خدا(ص)فورا از جاى خود برخاسته و مانند کسى که دنبال کارى مىرود بدون آنکه حتى یاران خود را خبر کند به سوى مدینه به راه افتاد.در برخى از نقلها هم آمده که رو به اصحاب خود کرده فرمود:شما در جاى خود باشید و خود تنها راه شهر را در پیش گرفت . اصحاب که دیدند مراجعت پیغمبر به طول انجامید از جاى برخاسته به جستجو پرداختند و از کسى که از مدینه مىآمد سراغ آن حضرت را گرفتند و او گفت:من پیغمبر را در شهر مدینه دیدار کردم. پیغمبر اسلام مطمئن بود که با رفتن او،یهود جرئت آنکه به اصحاب او گزندى برسانند ندارند و از عکس العمل و انتقام رهبر مسلمانان بسختى واهمه و بیم دارند. به هر صورت،یاران رسول خدا(ص)که این حرف را شنیدند خود را به مدینه و نزد پیغمبر رساندند و چون علت آمدن او را پرسیدند حضرت توطئه آنها و وحى خداى تعالى را به ایشان اطلاع داد،و به دنبال آن یکى از مسلمانان به نام محمد بن مسلمه را مأمور کرده فرمود:به نزد یهود بنى النضیر برو و به آنها بگو:شما پیمان شکنى کردید و از در مکر و حیله بر آمدید و نقشه قتل مرا طرح نمودید،اینک تا ده روز مهلت دارید که از این سرزمین بروید و از آن پس اگر در اینجا ماندید کشته خواهید شد. محمد بن مسلمه پیغام رسول خدا(ص)را به آنها رسانید،یهود مزبور که تاب مقاومت در برابر مسلمانان را در خود نمىدیدند آماده رفتن شدند ولى عبد الله بن ابىـسرکرده منافقین مدینهـبراى آنها پیغام فرستاد که از جاى خود حرکت نکنید و ما دو هزار نفر هستیم که آماده کمک به شما هستیم و هرگز شما را تسلیم محمد نخواهیم کرد و یهود بنى قریظه نیز به پشتیبانى شما برخاسته و شما را یارى مىکنند.یهودیان گول وعده او را خورده و ماندند،و به محکم کردن قلعههاى خویش پرداختند و چون مهلت به پایان رسید پیغمبر اسلام پرچم جنگ را بست و به دست على بن ابیطالب(ع)داد و با سربازان اسلام به سوى قلعههاى بنى النضیر حرکت کرد و دستور محاصره آنان را صادر فرمود. محاصره آنان به طول انجامید که بعضى مدت محاصره را بیست و یک روز ذکر کردهاند،و به گفته برخى رسول خدا(ص)براى اینکه یهود مزبور از آن سرزمین دل برکنند و یا کمال خوارى و ذلت خود را به چشم ببینند دستور داد چند نخله خرما را از باغهاى آنها قطع کردند و همین هم شد و آنها تسلیم شده و حاضر به ترک خانه و دیار گشتند و از آن سرزمین رفتند،و مفسران نیز گفتهاند آیه«ما قطعتم من لینة او ترکتموها قائمة على اصولها فباذن الله ...» نیز در همین باره نازل شده که چون یهود بنى النضیر آن حضرت را در این کار سرزنش کردند این آیه نازل شد،و در کتاب سیرة المصطفى آمده است که مجموع نخلههایى که مسلمانان قطع کرده و یا سوزاندند شش نخله بود و در نقلى که فخر رازى در تفسیر همین آیه از ابن مسعود کرده وى گفته است:رسول خدا(ص)دستور داد چند نخله خرما را که سر راه جنگجویان و مزاحم آنان براى جنگ بود قطع کردند. و به هر صورت یهودیان که دیدند از کمکهایى که عبد الله بن ابى وعده کرده بود خبرى نشد و یهود بنى قریظه هم براى نجات آنها اقدامى نکردند به ستوه آمده و تدریجا ترس و ناامیدى بر آنها مستولى شد و تسلیم شدند و از پیغمبر اسلام امان خواستند تا از مدینه کوچ کنند . رسول خدا(ص)موافقت فرمود که هر سه نفر از آنها یک شتر با خود ببرند و هر چه مىخواهند از اثاثیه خود بر آن بار کنند و بقیه را به جاى بگذارند و بروند. و بدین ترتیب یهود بنى النضیر از مدینه کوچ کرده جمعى از آنها در خیبر اقامت گرفتند و بیشترشان نیز به شام رفتند و با رفتن آنها غنیمت بسیارى براى مسلمانان به جاى ماند که رسول خدا(ص)با مشورت اصحاب آن را به مهاجرین مکه که تا آن روز به صورت میهمان در خانه انصار زندگى مىکردند اختصاص داد و میان آنها تقسیم کرد و از آن پس مهاجرین مکه نیز مانند مردم دیگر مدینه صاحب خانه و زندگى مستقل و جداگانهاى شدند،و از کمک انصار بىنیاز گشتند.تنها دو نفر از انصار بودند که به خاطر حاجتى که داشتند آن حضرت سهمى نیز به هر کدام از آن دو داد که یکى ابو دجانه انصارى و دیگر سهل بن حنیف بود. و بر طبق نقل کازرونىـبغیر از خانه و اثاث و زمین و باغهاـ50 زره و 50 کله خود،و 340 شمشیر از ایشان به جاى ماند که میان مسلمانان تقسیم شد. و دو نفر از یهود مزبور نیز به نام یامین بن عمرو و ابو سعد بن وهب مسلمان شدند و در مدینه ماندند. شیخ مفید(ره)و نیز ابن شهراشوب در کتابهاى خود داستانى از شجاعت و فداکارى على بن ابیطالب (ع)در ایام محاصره بنى النضیر نقل کردهاند که ذیلا از نظرشما مىگذرد: گویند:هنگامى که رسول خدا(ص)براى محاصره یهود بنى النضیر آمد دستور داد خیمهاش را در آخرین نقطه از زمینهاى گودى که در آنجا بودـو به زمین بنى حطمة معروف بودـبزنند،همین که شب شد مردى از بنى النضیر تیرى به سوى خیمه آن حضرت انداخت و آن تیر به خیمه اصابت کرد،پیغمبر(ص)دستور داد خیمهاش را از آنجا بکنند و در دامنه کوه نصب کنند و مهاجر و انصار اطراف آن،خیمههاى خود را برپا کردند،چون تاریکى شب همه جا را فرا گرفت ناگاه متوجه شدند که على بن ابیطالب در میان آنها نیست،به نزد رسول خدا(ص)آمده و معروض داشتند :على بن ابیطالب گم شده و در میان ما نیست؟ فرمود:فکر مىکنم به دنبال اصلاح کار شما رفته باشد،طولى نکشید که على(ع)در حالى که سر بریده همان مرد یهودى را که تیر به سوى خیمه رسول خدا(ص)انداخته بود در دست داشت بیامد و آن سر را نزد آن حضرت گذاشت پیغمبر(ص)فرمود:یا على چه کردى؟ عرض کرد:من دیدم این خبیث مرد بىباک و دلاورى است،پس در کمین او نشستم و با خود گفتم :چه چیز در این تاریکى شب او را چنین بىباک کرده جز اینکه مىخواهد از این تاریکى استفاده کرده دستبرد و شبیخونى بزند،ناگاه او را دیدم که شمشیر در دست دارد و با سه تن از یهود مىآید،من که چنان دیدم برخاسته و بدو حمله کرده و او را کشتم و آن سه نفر که همراهش بودند گریختند و هنوز چندان دور نشدهاند و اگر چند نفر همراه من بیایند امید آن هست که بدانها دست یابیم. رسول خدا(ص)ده نفر را که از آن جمله ابو دجانه و سهل بن حنیف بود همراه على(ع)روانه کرد و آنان بسرعت آمده پیش از آنکه یهودیان به قلعههاى خود برسند بدانها رسیدند و آنها را به قتل رسانده و سرهاى ایشان را به دستور پیغمبر(ص)در چاههاى بنى حطمه افکندند و همین جریان رعب و وحشتى در دل بنى النضیر افکند و سبب تسلیم و کوچ کردن آنان از مدینه گردید. هبه فدک به حضرت فاطمه زهرا ( س )در چنین روزی در سال چهارم ه ق حضرت رسول اکرم ( ص ) فدک را به حضرت فاطمه زهرا ( س ) هبه کردند .به نقل از کتاب فروغ ابدیت، ج 2، نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى : «فدک»،سرزمین آباد و حاصلخیزى بود که در نزدیکى«خیبر»قرار داشت.و فاصله آن با مدینه،در حدود یکصد و چهل کیلومتر بود،که پس از دژهاى خیبر،نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار مىرفت، سپاه اسلام،پس از آنکه یهودیان را در«خیبر»و«وادى القرى»و«تیما»درهم شکست،و خلائى را که در شمال مدینه احساس مىشد،با نیروى نظامى اسلام پرنمود،براى پایان دادن به قدرتهاى یهودى در این سرزمین-که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مىرفتند-سفیرى به نام«محیط»پیش سران فدک فرستادند.«یوشع بن نون»که ریاست منطقه را بر عهده داشت،صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد،و تعهد کرد که نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس،زیر لواى اسلام زندگى کند.همچنین،بر ضد مسلمانان دستبه توطئه نزند،و حکومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقه آنها را تامین نماید. سرزمینهائى که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مىشود، متعلق به عموم مسلمانان است،و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مىباشد،ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مىافتد،مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مىباشد،و اختیار این نوع سرزمینها با او است.مىتواند آن را ببخشد،مىتواند اجاره دهد.یکى از آن موارد اینست که از این املاک و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. روى این اساس پیامبر«فدک»را به دختر گرامى خود حضرت زهرا«ع»بخشید.منظور از بخشیدن این ملک-چنانکه قرائن گواهى مىدهد-دو چیز بود: 1-زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر،با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد. على«ع»براى حفظ این مقام و منصب،مىتوانست از درآمد«فدک»،حداکثر استفاده را بنماید. 2-خاندان پیامبر-که فرد کامل آن یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین(ع)بود-باید پس از فوت پیامبر،به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند.براى این هدف پیامبر«فدک»را به دختر خود بخشید. محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مىنویسند:وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل» نازل گردید، پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. ناقل این مطلب،ابو سعید خدرى است که یکى از صحابه بزرگ رسول خدا مىباشد. همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند که این آیه،در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق«ذى القربى»است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت:خود را معرفى نماى!آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود،و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصدیق حرکت مىداد،به آن حضرت چنین عرض کرد:بخاطر نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید،خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. خلاصه گفتار آنکه:در اینکه این آیه در حق حضرت زهرا و فرزندان وى نازل گردیده، میان علماء اسلام اتفاق نظر است،ولى در اینکه هنگام نزول این آیه،پیامبر فدک را به دختر گرامى خود بخشید،میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخى از دانشمندان سنى نیز با آن موافق مىباشند. و مامون(به هر علتى بود)خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند،به یکى از محدثان معروف،«عبد الله بن موسى»نامهاى نوشت،و از او درخواست نمود که او را در این مساله راهنمائى کند.او حدیثبالا را که در حقیقتشان نزول آیه است،به وى نوشت،و مامون نیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید. خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت،پیامبر اسلام دهکده«فدک»را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یک مساله مسلمى است،و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست. زلزله در جنوب خاوراندر چنین روزی در سال 1715 میلادی زلزله شدیدی در جنوب خاوران در منطقه ماهماتان روی داد. بر اثر این زمین لرزه شماری از افراد این منطقه کشته شدند و بسیاری از آثار باستانی آن نابود گردید .در گذشت ارسطوبر اساس برخی تواریخ در چنین روزی در سال 322 پپش از میلاد ارسطو فیلسوف بزرگ یونان و جهان در گذشت. همچنین بر خی زمان مرگ وی را دوم اکتبر همان سال دانسته اند . این فیلسوف بر جسته در سال 384 قبل از میلاد مسیح در استاگیرا از شهرهای مقدونیه یونان دیده به جهان گشود . پدرش پزشک مخصوص پادشاه مقدونی بود و از اجداد اسکندر، که به واسطه همین نسبت ها ثروت و املاک زیادی هم به دست آورد .ارسطو در نوجوانی پدرش را از دست داد .وی بعدها مدتی در ارتش کار کرد و اندکی بعد نیز مشغول تحصیل طب شد.او سی ساله بود که پزشکی را رها کرد و در آکادمی معروف آتن زیر نظر افلاطون به تحصیل پرداخت . ارسطو در عین شیفتگی به افلاطون به بحث و انتقاد از استاد نیز می پرداخت .نوشته های اولیه ارسطو بیشتر در باره بیهودگی دنیاست و مدح لذت های اخروی . تفاوت عمده او با افلاطون در این است که رویکرد افلاطون به دنیا بیشتر دینی و بر پایه ی مفاهیم معنوی است و نگاه ارسطو به هستی علمی و عقلی تر .اساس فلسفه ارسطو مشتمل بر سیاست و نظام های گوناگون اجتماعی است . اگر افلاطون آرمانگراست ، ارسطو پراگماتیست است . گویند ارسطو استاد اسکندر نیز بوده است و به همین دلیل یرخی نظرات عملگرایانه او در مشی دیکتاتوری اسکندر موثر افتاده است . اما به حال ارسطو همواره خشونت را نفی کرده است . علم منطق و استنتاج مدیون ارسطوست و نظرات او در سیاست و حکومت و اخلاق مدنی تا امروز محل بحث و تحقیق بوده است .متافیزیک ، اخلاق نیکوماخوس ، سیاست و فن شعر ازجمله کتب معروف ارسطویند که وی در آنها به بیان نظرات خود در باب جامعه ، اخلاق ، حکومت و ادبیات پرداخته است .اختراع تلفندر چنین روزی در سال 1876 میلادی الکساندر گراهام بل ، دانشمند بر جسته تلفن را اختراع کرد . البته در حال حاضر برخی خبر گزاری ها خبری را مخابره کرده اند و مدعی شده اند که بر اساس اسناد جدید به دست آمده از موزه علوم لندن یک دانشمند آلمانی به نام فیلیپ ریس پانزده سال پیش از گراهام بل تلفن را اختراع کرده است.قدرت در دستان تیتودر چنین روزی در سال 1945 مارشال تیتو پس از اتمام جنگ جهانی دوم قدرت را در یوگسلاوی از آن خود کرد .تولد الساندور ازونیدر چین روزی رد سال 1785 میلادی الساندرو مانزونی نویسنده و شاعر مشهور ایتالیایی به دنیا آمد . «نامزد » عنوان مهمترین اثر اوست .انتشار منشور فلسطیندر چنین روزی در سال 1959 میلادی اتحادیه پان عربیست فلسطین ، منشور ملی فلسطین را منتشر کرد .شکست انگلیسی هادر چنین روزی در سال 1902 میلادی بوئرها نیروهای انگلیسی را شکست دادند. بوئر ها مهاجرانی بودند که از هلند به آفریقای جنوبی آمده بودند و در این منطقه سکنی گزیده بودند .تولد ژولیوس واینار فون جوارگدر چنین روزی در سال 1857 میلادی جوارگ یکی از بر جسته ترین روانپزشکان استرالیایی به د نیا آمد . او توانست در سال 1927 جایزه نوبل پزشکی را از آن خود کند .تولد میرچا الیادهدر چنین روزی در سال 1907 میلادی میرچا الیاده یکی از اسطوره شناسان و مورخان بر جسته جهان به دنیا آمد . «اسطوره بازگشت » مهمترین اثر وی نام دارد . میرچا الیاده اندیشمند و محقق تاریخ ادیان از دانشمندانی است که در حوزه اساطیر تحقیقات بسیاری انجام داده است.تولد کوبو آبهدر چنین روزی در سال 1924 میلادی کوبو آبه نمایشنامه نویس ژاپنی متولد شد .« زن » و «تپه های شنی » عناوین مهمترین آثار اویند .تولد آگوست رنواردر چنین روزی در سال 1841 میلادی آگوست رنوار نقاش مشهور فرانسوی به دنیا آمد . او را به عنوان یکی از استادان امپرسیونیسم می شناسند . «پایان شام» ، « مادام شارپانتیه » و « آسیاب کالت » از مشهور ترین آثار اویند .در گذشت یوری گاگاریندر چنین روزی در سال 1968 میلادی یوری الکسایویچ گاگارین فضانورد روس و یکی از نخستین کسانی که به فضا پرتاب شد ، در گذشت . وی به همراه سفینه ووستوک یک به فضا رفت . او در سن 31 سالگی در گذشت .قرارداد صلح عثمانی و ونیزدر چنین روزی در سال 1573 میلادی ترکیه و ونیز قرار داد صلح امضا کردند .نبرد گورادر چنین روزی در سال 1867 میلادی نبرد گورا میان دو کشور حبشه و مصر در گرفت . در این جنگ سرانجام یوحنا امپراطور حبشه مصر را شکست داد .اعزام نیرودر چنین روزی در سال 1911 میلادی ایالات متحده آمریکا بیست هزار نیرو به مرزهای مکزیک گسیل داشت . همچنین انگلستان در این روز در سال 1941 میلادی بیش از پنجاه هزار نیرو به مرزهای یونان ارسال کرد .نقض معاهده ورسایدر چنین روزی در سال 1936 میلادی هیتلر معاهده ورسای را نقض نمود . وی پس از آن به رینلند نیروی نظامی گسیل داشت .مورخان این واقعه را به عنوان نخستین تجاوز آلمان نازی علیه دیگر کشور ها ارزیابی می کنند. بر اساس معاهده ورسای رینلند منطقه بی طرف اعلام شده بود . حمله به برمهدر چنین روزی در سال 1944 میلادی ژاپن به برمه حمله کرد .قطع رابطه موریتانی و مراکش با الجزایردر چنین روزی درسال 1976 میلادی مراکش و موریتانی روابط دیپلماتیک خود را با الجزایر قطع کردند .پیروزی مجیب الرحماندر چنین روزی در سال 1973 میلادی حزب شیخ مجیب الرحمان عوامی در انتخابات بنگلادش پیروز شد .پیروزی علی بوتودر چنین روزی در سال 1977 میلادی حزب مردم پاکستان علی بوتو در انتخابات پیروز میدان شد .ترور رزم آرادرچنین روزی در سال1329هجری شمسی حاجعلی رزم آرا نخست وزیرایران به دست یکی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام اعدام انقلابی شد . پس از تشکیل مجلس شانزدهم دولت حسنعلی منصور بر آن بود که به هر طریق که می تواند قرارداد گس- گشائیان را از تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی بگذراند . چون منصور در دوره خود در این امر توفیقی به دست نیاورد سکان خیانت را به دیگری سپرد و خود از سیاست کناره گرفت . سپهبد حاجعلی رزم آرا در این میان قدرت را به دست گرفت و به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرار داد گس ـ گلشائیان) در پنجم تیر 1329 به نخست وزیری رسید. وی سعی خود را برآن نهاد که قرار داد یاد شده را به هر صورت ممکن از تصویب نمایندگان مجلس بگذراند . پس از روی کار آمدن رزم آرا البته بسیاری از اعضای جبهه ملی و بر خی از نمایندگان مجلس شورای ملی نظیر آیت الله کاشانی سر به مخالفت نهادند و حتی با انجام اعتراضات گسترده علاوه بر اینکه دولت نظامی او را یک دولت کودتایی می دانستند ، خواستار عزل وی شدند . گفته می شود پس از مخالفت آیت الله کاشانی با رزم آرا، بازار تهران تعطیل شد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع کرده تا از ورود او به مجلس جلوگیری نمایند . رزم آرا اما همچنان بر تصویب قرار داد الحاقی نفت جنوب ( گس گلشاییان ) پافشاری میکرد .وی حتی کار را به جایی رسانده بود که در حضور نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی به لیاقت مردم ایران در ادارة صنعت نفت، اهانت کرد .سرانجام رزم آرا در شانزدهم اسفند 1329 ه ش به دست خلیل طهماسبی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام به هلاکت رسید .پس از ترور رزم آرا عموم نمایندگان مجلس شورای ملی و بسیاری از مقامات کشور به این امر واقف شده بودند که نفت ایران راهی جز ملی شدن ندارد لذا در بیست و چهارم اسفند همان سال طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به تصویب رسید . قطع روابط ایران و انگلستاندرچنین روزی در سال1367هجری شمسی وپس از صدور حکم حضرت امام خمینی ره علیه نویسنده مرتد هندی الاصل سلمان رشدی و کتاب موهن وی به نام آیات شیطانی ، روابط جمهوری اسلامی ایران و انگلستان قطع شد . در این میان پس از فتوای حضرت امام خمینی ره وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران خواستار قطع روابط خود را انگلستان شد و مجلس سوم شورای اسلامی نیز بر این امر صحه گذارد . پس از آن دولت بر یتانیا تمامی اعضای سفارت خود را فرا خواند .امام خمینی ره به عنوان رهبری مقتدر و اندیشمند در عرصه سیاست ،عواقب دشوار این فتوا را در نظر داشتند و مىدانستند که غرب، زیر بار آن نخواهد رفت. چنانکه پس از صدور فتواى تاریخى امام خمینى (ره)، سیاستمداران غربى ، "سلمان رشدى" را در قواره یک نویسنده و دیپلمات آراستند تا طعمه منافع آینده خود قرار دهند. به همین دلیل امام خمینی در پیام مهمی با نام منشور روحانیت در این باره چنین فرمودند : "راستى به چه علت است که در پى اعلام حکم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علماء در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران بر افروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتادهاند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئههاى شوم آنان به هراس افتادهاند و اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پر حماسه می دانند و از اینکه فضاى شرارت آنان محدود شده است و مزد بگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمىتوانند علیه مقدسات قلم فرسائى کنند مضطرب شدهاند ... خیلى جالب و شگفتانگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتى یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحه دار مىکند، عدهاى در رابطه با آن شهید مىشوند، بر ایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسى و تمدن است، اما وقتى بحث اجراى حکم و عدالتبه میان مىآید نوحه رافت و انسان دوستى سرمى دهند. ما کینه دنیاى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکتهها به دست مىآوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضد اسلامى و ضد ارزشى است که بنگاههاى صهیونیستى و انگلیس و امریکا براهانداختهاند و با حماقت و عجله خود را روبروى همه جهان اسلام قرار دادهاند ... اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهاى خطرناک و قلم بدستان اجیر شده در آستین فراوان دارد ... ترس من این است که تحلیل گران امروز ده سال دیگر بر کرسى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده استیا خیر ... »
Valid XHTML 1.0 Transitional ::
Valid CSS ::
Copyright © 2004-2008 All rights reserved. Pecup.com
نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است
|
يادداشتي براي اين صفحه وجود ندارد. [افزودن يادداشت]